محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

815

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

[ خدارت و بيحسى اعضا و ورم اعضاء ] از آن جمله خدارت و بيحسى اعضا و ورم اعضاء باطنى و غشى و دوار و خيركى چشم و برامدن آن از حدقه و رعاف و صرع است كويند از استشمام رائحه كل آن نيز صرع عارض ميكردد و اكر كسى ازين افات به خوردن جدوار و ترياقات و غيرها نجات يابد اكثر آن است كه منجر و انتقال بدق و سل ميكردد و ترياق آن جدوار مجرب و ترياق فاروق و دواء المسك خصوصا مر آن و امثال آن از تراكيب ترياقيه و فادزهر حيوانى و معدنى است و ليكن نفع ترياق فاروق را درين بسيار ضعيف دانسته‌اند و خورانيدن برك بيد انجير مكررا و قى فرمودن مفيد است و امّا هلهل كه آن را هلاهل نيز مينامند در آن اختلاف بسيار است بعضى ميكويند كه صمغ درخت قوى السمى است و بعضى ميكويند كه بچهناك قوى است و بعضى ميكويند كه نام كوه و موضعى است كه در آن بچهناك ميرويد و در آن موضع از بعضى بچهناك‌ها صمغى تراوش مينمايد در كمال قوت سميّت و آن صمغ را مسمّى باسم آن موضع مينمايند مجازا و بعضى ميكويند كه رطوبت و كفى است كه از دهن حيوانى كه مسمى بموش بيشا است برمىآيد و آن در كمال حدت و قوت سميت است و آن موش را هلاهل و آن رطوبت را سم هلاهل مينامند و بعضى ميكويند كه آن حيوان كفچه‌دم است و هرگاه ميخواهد بر حيوانى تسلط يابد در كفچه دم خود بول كرده برو مىپاشد به مجرد رسيدن بول آن حيوان هلاك ميكردد و اجزاى او از هم مىپاشد العلم عند اللّه دستور مدبر نمودن بچهناك يعنى بيش آن است كه ديكى را پراب كنند و بچهناك را در پارچه بسته در آن بياويزند بنوعى كه در آب معلق باشد و مقدار يك ساعت آن جوش داده بيرون اورند و اين قسم جوش دادن را باصطلاح اهل هند دول جنتر مينامند و اكر بجاى آب در شير طبخ دهند و يا آنكه به بخار شير بدين قسم كه در پارچه نازكى در ديكى كه تا نصفه شير كاو باشد معلق بياويزند كه بشير نرسد و سر ديك را كرفته آتش در زير آن كنند و تا يك ساعت و زياده جوش دهند پس براورده به كار برند بهتر است ليكن اكثر در آب مستعمل است نوع ديكر آن است كه سر تخم مرغى را سوراخ كرده سفيده آن را برآورند و قدر عسل در آن بريزند و برهم زنند و بيش را ورق كرده در آن ريزند و سر آن را بسته بخمير بكيرند و در زير آتش كرم دفن كنند به‌نحوىكه تخم نسوزد پس براورده شسته استعمال نمايند و بدين عمل اندك حدت قوت آن كم ميكردد دستور خوردن بچهناك يعنى بيش جهت دفع جميع امراض باردهء رطبه و تقويت اعصاب و باه آن است كه از مقدار يك كنجد از بچهناك مدبر شروع به خوردن نمايند و هر روز يا دو روز يا سه روز بحسب برداشت مزاج و قوت اضافه نمايند تا آنكه روز هشتم يا شانزدهم يا بيست و چهارم بهشت برنج برسد و بر همان مقدار مداومت نمايند جميع امراض مذكوره زائل كردد و تقويت يابد و كفته‌اند كه اكر با هم‌وزن آن تنكار بخورند نفع عظيم مىبخشد و باعث طول حيات است و زركر آن را با تنكار جهت سهولت كداز طلا در وقت كداز به طلاى مىزنند بسيار دود كداخته مىشود و بايد كه ايام خوردن بيش از حموضات و لبنيات و بقول و حبوب نفّاخه و حركات متعبه و جماع و از خوردن ادويه مضادهء و مهيجهء قوت آن و مضعفه آن اجتناب لازم دانند و چون خواهند كه خوب بماند و قوت آن محفوظ ماند در كنجد مقشر نكاه دارند ترتاب لنك اين از رساين اهل هند است و رساين باصطلاح ايشان ادويه مقتوله و اصلاح كرده شده را نامند و جهت تشنج ريحى و بلغمى امتلائى كه اهل هند آن را دهنك‌باو نامند و افلنج و استرخاى و امراضى كه زنان را بعد از وضع حمل بهم ميرسد مفيد است صنعت آن سيماب مصفى طلق كشته كوكرد مغسول از هريك يك تانك فلفل سياه سه تانك ورع محرق كه بهندى سكه‌بهسم نامند چهار تانك آهن كشته پنج تانك خاكستر سركين كاو صحرائى هشت تانك بچهناك تيليه كه نوعى از بيش است شانزده حصه مجموع ادويه سيماب و كوكرد را باهم سحق بليغ نمايند به حدى كه اجزاى سيماب نامعلوم كردد پس ادويه را كوفته بيخته اضافه نموده آب زنجبيل تازه كه ادرك نامند باب بسكهپره و آب اروسه از هريك سه مرتبه سرشته و هر دفعه خشك نموده پس حبوب سازند هر حبى به قدر دو كنجد شربتى يك حب تا دو حب باب زنجبيل تر كه مصلح آن است فرو برند ترياق بيش كه مسمّى بترياق كامل است از مخترعات صاحب خلاصة التجارب صنعت آن در حرف التآء در ترياقات ان شاء اللّه خواهد آمد حب بيش كه باثنى عشرى موسوم است منقول از خط نواب ماب حكيم احمد موسوى صنعت آن بيش مدبر بيخ كل سه بركه عاقرقرحا زنجبيل صمغ عربى از هريك سه مثقال فلفل سياه دارفلفل از هريك دو مثقال قرنفل يك مثقال نوشادر نيم مثقال زيرهء كرمانى مدبر نانخواه از هريك ثلث درمى كوفته بيخته حبوب سازند هر حبى به قدر فلفلى شربتى يك حب با كلاب فرو برند حب جورانكس جور بضم جيم و سكون واو و راى مهمله در لغت هندى تپ را كويند و آن كس كچك فيل را نامند يعنى حبى كه تب را مقهور و مغلوب و مطيع سازد مانند فيلبان كه ميكرداند فيل را بضرب كچك بر مغز آن مقهور و مغلوب و مطيع خود خصوص حميات بلغميه و مركبه را و باصلاح مىآورد و اين حب از اطباى هند است صنعت آن سيماب مصفى كبريت مغسول بيش مدبر تخم جوز مائل پوست هليله زرد پوست بليله امله منقى زنجبيل خشك دارفلفل ذرنيخ ورقى اجزا مساوى سيماب و كبريت را كه بهندى كندهك نامند هر دو را باهم سحق بليغ نمايند به‌نحوىكه اجزاى سيماب ناپديد كردد پس سائر اجزا را كوفته بيخته اضافه نمايند و باب بنهكرا كه كياهى است هندى و به قدر يك ربع دستى مىشود و سفيد و سياه رنك مىباشد سفيد آن بهتر است و بركهاى آن سبز تيره كوچك طولانى مثل برك انار مىباشد و شاخهاى آن باريك درهم نيكو صلايه نمايند و به مقدار دانه فلفلى حب بندند و در سايه خشك نمايند و عند الحاجت يك را و يا زياده به قدر قوت مزاج و برداشت طبيعت جهت تب با شكر سفيد ساييده و جهت پيچش و اسهال با عسل با مصلحات آن ميدهند [ معجون بيشى از تراكيب اطباى هند ] معجون بيشى از تراكيب اطباى هند است جهت جذام و داء الحيه و برص و بهق مستعمل است و آن را در نفع از براى جذام عظيم شمرده‌اند و منافع ديكر نيز از براى آن ذكر كرده‌اند صنعت آن هليله سياه شيطرج هندى از هريك ده درم دارفلفل پنج درم بيش دو درم و نيم ادويه را كوفته بيخته بروغن كاو چرب نموده با سه وزن ادويه عسل مصفى معجون سازند شربتى كامل يك مثقال است معجون بزرجلى اين معجون نيز از تراكيب اطباى هند است و كفته‌اند كه اين معجون را از براى جذام نفع عظيم است و منفعت ديكر هم از براى آن بيان كرده‌اند صنعت آن پوست هليله زرد هليله كابلى هليله سياه پوست بليله امله منقى شيطرج هندى از هريك چهل مثقال جوزبوا قشار كندر موفو فلفل دارفلفل نارمشك كندش عصاره اسقيل ساذج هندى از هريك بيست مثقال بيش سفيد كه بهندى دكره نامند چهار مثقال مجموع را كوفته بيخته با فانيذ سنجرى معجون سازند و بعد از چهل روز استعمال نمايند شربتى كامل ازين معجون تا يك مثقال طبى